سه آرزو
اين داستان برگرفته از واقعه اي حقيقي است كه در كتاب شريف «عبقري الحسان» نوشته عالم پرهيزگار مرحوم آيت الله شيخ علي اكبر نهاوندي نقل شده است.
محمد تقي اختياري
میرزا هادی نگاهی به جمعیت انداخت. سپس دستش را روی شانه سید عبد الله گذاشت و دهانش را نزدیک گوش او برد و گفت: آقا سید، این همه گریه و زاری خوب نیست مردم چه می گویند؟! خوب است کمی خوددار باشید.
سید عبدالله در حالی که هنوز می گریست، سرش را بالا آورد و پاسخ داد: چه کنم؟ نمی توانم که به خاطر مردم اشکم را پنهان کنم. دست خودم نیست دلم می سوزد.