انتظار

انتظار/جمعه 1 تير 1386

نوشته شده توسط گروه فرهنگی امیدواران

غربت امام عصر عليه السلام
آقاي من!
مولاي غريب و تنهاي من!
پدر مهربان اهل عالم!
مي خواهم غربتت را حكايت كنم؛ غربتي كه دوازده قرن است ريشه دوانيده؛ غربتي كه اشك آسمان و زمين را جاري ساخته؛ غربتي كه حتي براي برخي محبانت، غريب و ناشناخته است؛ غربتي كه اجداد طاهرينت پيش از تولد تو بر آن گريسته اند.
من از تصوير اين غربت و غم ناتوان ام.

.… از آناني بگويم كه خاطر شريف تو را مي آزارند؟ (1) از آنها كه دستان پدرانه و مهربانت را خون ريز معرفي مي كنند؟ از آنها كه چنان برق شمشيرت را به رخ مي كشند كه حتي دوستانت را از ظهورت مي ترسانند؟ از آنها كه تو را به دور دست ها تبعيدمي كنند؟ از آنها كه تو را دست نيافتني جلوه مي دهند؟ از آنها كه به نام تو مردم را به دكه هاي خويش فرا مي خوانند؟

… از خود آغاز مي كنم كه اگر هر كس از خود شروع كند، امر فرج اصلاح خواهد شد. مي خواهم به سوي تو برگردم. يقين دارم بر گذشته هاي پر از غفلتم كريمانه چشم مي پوشي؛ مي دانم توبه ام را قبول مي كني و با آغوش باز مرا مي پذيري؛ مي دانم در همان لحظه ها، روزها و سال هاي غفلت هم، برايم دعا مي كردي. من از تو گريزان بودم؛ اما تو هم چون پدري مهربان، دورادور مرا زيرا نظر داشتي … العفو … العفو!

 
منبع: گروه فرهنگی امیدواران

درباره نویسنده

گروه فرهنگی امیدواران

دیدگاهتان را بنویسید

3 + چهار =