انتظار

انتظار/جمعه 19 مهر ۱۳۹۲

نوشته شده توسط گروه فرهنگی امیدواران

زندگان همیشه مرده

﴿ أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ خَرَجُوا مِن دِیارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ إِنَّ اللهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَـکنَّ أَکثَرَ النَّاسِ لاَ یشْکرُونَ ﴾

زندگان همیشه مرده

و آن­گاه که خود را مالک خود انگاشتند و فراموش کردند مخلوق بودن خود را و این­که صاحب دارند و خالق و آن هنگام که توانگران خود را صاحب حیات و بقای خود دانستند و تهی­دستان نیز خیال کردند که اگر هم چون توانگران به خود اتکا کنند، می­توانند از چنگال بیماری مهلک نجات یابند، همه از شهر جهت فرار از بیماری و مرگ گریختند و آن زمان خداوند فراموش شد. آنان از یاد بردند که مملوک­اند و مخلوق. به ناگاه عذابی بس عظیم­تر، همگان را به خواب ابدی فرو برد؛ خوابی برخاسته از غفلت و فراموشی پروردگار.

… سال­ها از مرگ غافلین گذشت. آن مردمان که هزاران نفر بودند، بدن­هایشان پوسید و توده­ی استخوان­هایشان در خارج از شهر، گوشه­ای جمع شد و تپّه­ی استخوانی سال­ها نماد عبرتی بود برای آیندگان.

تا این­که مردی از دیار خورشید پا به بیابان نهاد و با دیدن این استخوان­ها آهی از افسوس کشید و به حال آنان گریست؛ از پیشگاه صاحب و خدای خود برای آنان طلب بخشش نمود و با او داد سخن داشت و به نجوا پرداخت که بار خدایا! تو توانایی در دوباره زنده کردن مردگان، همان گونه که ایشان را می­راندی![۱]

و به قطع زنده­ نمود خداوند آن مردگان را از روی فضل و مهربانیش؛ چرا که آن بزرگ­مرد نبی و خلیفه­ی او بود بر روی زمین و پاک دلی که از یاد خدایش غافل نمی­شد.[۲] و امروز این ماییم که از پس قرن­ها غفلت پا به عرصه­ی وجود نهاده­ایم؛ اما آیا عبرت می­گیریم از گذشتگان خود و می اندیشیم در کردار و آینده­ی خود؟

روزها فکر من این است و همه شب سخنم          که چرا غافل از احوال دل خویشتن­ام

از کجا آمده­ام آمدنم بهر چه بود                    به کجا می روم آخر ننمایی وطن­ام؟

و ای کاش در فکر کار خویش بودیم. در هراسم از این­که ما را مرگی بزرگ­تر از گذشتگان فرا گرفته باشد؛ مرگی که در آن هیچ روشنایی نباشد و این مرگ، مرگِ قلب­هاست؛ تیرگی خاطره هاست؛ غفلت از یاد خدا![۳]

و استخوان­های متحرک امروز چه فرقی می­کنند با استخوان­های انباشته­ی دیروز؟!

آیا امروز زندگی ما رنگ و بوی خدایی دارد؟

 سؤال من این است که اگر امامِ زنده و صاحبِ عصر و زمان نداشتیم چگونه می­زیستیم و چه فرقی با امروزمان می­کرد؟

آیا بسنده کنیم به همین حد که هر ساله تنها جشنی برای ولادتش گیریم و فراموشش کنیم تا …

و امروز این قلب­هاست که مرده­اند؛ سالیانی است که کم­تر کسی متذکر این مطلب است.

خدا نکند که ما مصداق ﴿ صُمٌّ بُکمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لا یرْجِعُونَ ﴾[۴] باشیم که کر و لال و کور شده باشیم و هیچ چیز را نبینیم و آن­چه از یاد برده باشیم این باشد که ما صاحب داریم!

و شاید دوباره مردی از خورشید بیاید که دست به دعا بردارد و برای زنده شدنمان درخواست نماید.

نه، نه! مطمئن باش؛ قطعاً می­آید؛

او خواهد آمد …

او همان صاحب و ولی­نعمت اصلی­مان است. اوست که: ﴿ یحی الاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها ﴾[۵]

هموست که زنده می­کند زمین را پس از مردنش[۶] در حالی که:« اِنَّهُم یرَونَهُ بَعیداً وَ نَراهُ قَریباً.»[۷]

 

[۱]. داستان شهری از شهرهای شام که هفتاد هزار خانه بودند و طاعون در آن جا شایع شد و… این داستان در سوره­ی بقره آیه­ی ۲۴۳ به اجمال بیان شده. شرح آن در کتاب حیات القلوب باب چهاردهم آمده است.

[۲]. این شخص، پیامبر خدا- حزقیل علیه السلام- بود (بر طبق احادیث)؛ حیات القلوب، باب ۱۴٫

[۳]. اشاره به: اعراف(۷): ۱۷۹: ﴿ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها… اُولئِکَ هُمُ الغافِلُونَ ﴾  

[۴]. بقره(۲): ۱۸٫

[۵]. حدید(۵۷): ۱۷٫

[۶]. تفسیر کنزالدّقائق، ج ۱۳، ذیل آیه­ی ۱۷ حدید:« خداوند زمین را به­وسیله­ی حضرت قائم علیه السلام زنده می کند، پس از مرگ زمین؛ منظور از مرگِ زمین کفرِ اهلِ زمین است و کافر در واقع مرده است.»

[۷]. همانا آنان (ظهورِ) او را زمانی بس دور می­شمرند و ما آن را نزدیک می­دانیم؛ مفاتیح الجنان، فرازی از دعای عهد.

 
منبع: گروه فرهنگی امیدواران

درباره نویسنده

گروه فرهنگی امیدواران

دیدگاهتان را بنویسید

5 × 5 =