مقالات

اماكن زيارتى ‏منتسب به امام زمان عليه السلام – مسجد كوفه – بخش پنجم

نوشته شده توسط گروه فرهنگی امیدواران

حجّت تاريخ علاّمه‏ى تهرانى مى‏نويسند: به هنگام ارتحال مقدّس اردبيلى از او پرسيدند كه بعد از شما به چه كسى مراجعه كنيم؟ ايشان فرمود: (در احكام شرعى به مير علاّم و در مسائل عقيدتى به ميرفضل‏اللّه مراجعه نماييد.)(1)

و اينك داستان تشرّف مقدّس اردبيلى به نقل ميرعلاّم:

علامه‏ى مجلسى از گروهى از اساتيد خود، از سيد فاضل (امير علاّم) شاگرد برجسته‏ى مقدس اردبيلى روايت مى‏كند كه گفت:

شبى در صحن مقدس مولاى متقيان اميرمؤمنان عليه‏ السّلام بودم، مقدار زيادى از شب گذشته بود، من در صحن مطهّر قدم مى‏زدم، ناگاه ديدم كه شخصى به سوى حرم مطهر در حركت است، نزديك رفتم، ديدم استاد بزرگوارم عالم پرهيزكار، فاضل عالى مقدار، ولى احمد اردبيلى است.

من خود را مخفى كردم، تا استاد به درب حرم رسيد، درب حرم بسته بود، به مجّرد اين كه استاد به درب حرم رسيد، درب به رويش باز شد.

او وارد حرم شد و من مى‏شنيدم كه با كسى در داخل حرم گفت و گو مى‏كند. پس از دقايقى از حرم بيرون آمد، درب حرم بسته شد، ايشان حركت كرد و من نيز به دنبال‏اش روان گشتم.

مقدس اردبيلى از نجف اشرف خارج شد و راه مسجد كوفه را در پيش گرفت. من نيز چون شايد به دنبال‏اش در حركت بودم، به گونه‏اى كه متوجّه من نمى‏شد. تا داخل مسجد اعظم كوفه شد و در محرابى كه محلّ شهادت اميرمؤمنان عليه ‏السّلام بود، قرار گرفت.

مدّت طولانى رد آن جا توقّف نمود، آنگاه از مسجد بيرون رفت و راه نجف را در پيش گرفت.

تا نزديكى مسجد (حنّانه)(2) پشت سرش در حركت بودم، آن جا مرا سرفه‏اى در گرفت، كه نتوانستم خوددارى كن، پس به سوى من نگاهى كرد و در آن تاريك شب مرا شناخت و فرمود: (تو مير علاّم هستى؟). گفتم: آراى. پرسيد: تو اين جا چه كار مى‏كنى؟!

گفتم: از لحظه‏اى كه شما قدم در صحن مهر نهادى، تا الآن پشت سرِ شما بودم، شما را قسم مى‏دهم به صاحب آن قبر مطهر (على عليه ‏السّلام) آنچه امشب براى تو پيش آمد، از آغاز تا فرجام برا يمن بازگوى.

فرمود: مى‏گويم، به شرط اين كه تا من زنده هستم به احدى بازگو نكنى من تعهد كردم، هنگامى كه از عهد و ميثاق من مطمئن شده فرمود: در مورد برخى از مسايل مى‏انديشيدم، برخى از آن‏ها بر من مشكل شد، به دلم گذشت كه به محضر مولاى متقيان عليه ‏السّلام برسم و مشكل خود را از محضر آن حضرت بپرسم.

چون به درب حرم رسيدم، به طورى كه مشاهده كردى، درب حرم به رويم گشوده شد، وارد حرم شدم، از خداوند منّان مسألت نمودم كه اميرمؤمنان مشكل مرا بازگشايد. ناگهان صدايى از قبر مطهر به گوشم رسيد كه:

(اِئتِ مَسِجدَ الكُوفَةِ وَسَل عَنِ القائِمِ عليه‏ السّلام فَاِنَّهُ إمامُ زَمانِكَ):

(به مسجد كوفه برو، و مسائل‏ات را از حضرت قائم عليه ‏السّلام بپرس، كه امام زمان‏ات او مى‏باشد).

پس به مسجد كوفه آدم و در محراب مسجد پرسشهاى خود را از آن حضرت پرسيدم و پاسخ‏هاى لازم را دريافت كردم، و اينك به منزل خود باز مى‏گردم.(3)

اين داستان را با اندك تغييرى در تعبير، معاصر علامه‏ى مجلسى، محّدث والامقام، مرحوم سيد نعمة اللّه جزايرى (متوفّاى 1112ه.) توسّط استادش (سيدهاشم احسائى)(4) از استاد وى (مير علاّم) شاگرد برجسته‏ى مقدّس اردبيلى نقل كرده است.(5)

اين داستان در منابع فراوانى به نقل از علامه‏ى مجلسى(6) و در منابع ديگر به نقل از مرحوم جزايرى آمده است.(7)

در نسخه‏ى چاپى انوار نعمانّيه، براى (ميرعلاّم) نسخه بدلى به عنوان (مدير فيض اللّه) آمده، از اين‏رهگذر در برخى منابع به جاى ميرعلاّم، ميرفيض‏اللّه(8) و در برخى به عنوان نسخه بدل(9) و در برخى ديگر (ميرغلام) آمده(10)، ولى صحيح آن (ميرعلام) مى‏باشد.(11)

2. سيدمهدى بحرالعلوم

شخصيت والاى سيد بحر العلوم بر احدى پوشيده نيست، مرحوم كاشف الغطاء شيخ جعفر كبير با آن جلالت قدر و مرجعيّت عامّه كه داشت خاك نعلين سيد را از روى تبرك با تحت الحنك عمامه‏اش پاك مى‏كرد(12)، به قدرى كرامات و خارق عادات از وى صادر شد كه صاحب جواهر از او به عنوان (صاحب كرامات باهره و معجزات قاهره) تعبير مى‏كرد.(13)

محدث قمى،(14) محدّث نورى(15)، مرحوم خيابانى(16) و بسيارى از محدثان و مورخان تصريح كرده‏اند كه تشرف او به پيشگاه حضرت بقية الله عليه السلام به تواتر رسيده است.(17)

افتخار قرون و اعصار علامه‏ى بحر العلوم را تشرفات فراوانى است كه يكى از آنها در مسجد كوفه رخ داده است.

سيد جواد عاملى، صاحب مفتاح الكرامه (متوفاى 1226 ه.ق) استاد صاحب جواهر و شاگرد برجسته‏ى بحر العلوم مى‏گويد:

شبى از شبهاى استادم سيد بحر العلوم را ديدم كه از دروازه‏ى شهر نجف بيرون رفت، من نيز به دنبال او حركت كردم تا وارد مسجد كوفه شد، من نيز پشت سر ايشان وارد شدم.

استاد را مشاهده كردم كه به مقام حضرت صاحب الأمر عليه ‏السلام رفت و در آن جا به امام زمان عليه السلام به گفت و گو پرداخت.

امام زمان عليه السلام در پاسخ يكى از پرسش‏هاى بحرالعلوم فرمود:

(شما در احكام شرعيه به ادلّه‏ى ظاهريّه مأمور هستيد و مكلّف به همان چيزى هستيد كه از آن ادلّه استفاده نموده‏ايد، شما مأمور به احكام واقعيّه نيستيد).(18)

ملاّ زين العابدين سلماسى از اصحاب خاصّ سيد بحرالعلوم مى‏گويد:

من حضور داشتم در محفل سيد بحر العلوم كه شخصى از امكان رؤيت سيماى مبارك امامام عصر عليه السلام در غيبت كبرى پرسيد، سيد از پاسخِ آن شخص ساكت شد، سر را به زير انداخت و آهسته گفت:

(چه بگويم در پاسخ او؟ در حالى كه آن حضرت مرا در بغل كشيد و به سينه‏ى خود چسبانيد…).

آنگاه در پاسخ سائل فرمود: (از اهل بيت عصمت عليهم ‏السّلام رسيده است تكذيب كسى كه مدّعى رؤيت حضرت حجت عليه ‏السّلام باشد).(19)

در اين بيان به طورى كه ملاحظه مى‏فرماييد از محلّ اين تشرّف نامى به ميان نيامده است.

مرحوم سيد، تشرّف ديگرى دارد كه آن را بنا به تقاضاى ميرزاى قمى (صاحب قوانين) بيان كرده(20) و آنجا در مورد بغل گشودن و به سينه چسبانيدن بحث نشده است، ولى تصريح شده كه در مسجد سهله اين تشرّف حاصل شده است.(21)

در برخى از نوشته‏هاى معاصران، اين دو تشرّف با يكديگر تلفيق شده و چنين آمده است:

(شبى به مسجد كوفه رفتم، حضرت ولى عصر مشغول عبادت بود، فرمودند: جلوتر بيا… آغوش مهر گشودند و مرا در بغل گرفته، به سينه‏ى مباركشان چسبانيدند).(22)

3. شيخ حسين آل رحيم

محدّث نورى از افراد مورد وثوقى چون (شيخ باقر كاظمى) و (شيخ طه نجف) در نجف اشرف روحانى زاهد و مقدّسى به نام (شيخ حسين) از تيره‏ى (آل رحيم) بوده كه در نهايت فقر زندگى مى‏كرده و از كودكى به سرفه و مرض سينه مبتلا بوده، و به هنگام سرفه كردن از سينه‏اش خون مى‏آمده، از زنى از اهل نجف خواستگارى كرد و دست رد بر سينه‏اش زدند.

شيخ حسين چهل شب چهارشنبه به مسجد كوفه رفته، شبها را در آنجا بتيوته كرده، همه‏اش به دعا و مناجات و توسّل سپرى نموده و نتيجه‏اى حاصل نشده، تا در چهلمين شب چهارشنبه به محضر مولى بار يافته، پس از گفت و گوى فراوان حاجت‏هاى خود را بازگو كرده، مولى فرمود:

(امّا سينه‏ات پس عافيت يافت، امّا آن زن به زودى نصيب تو مى‏شود، ولى فقر تا پايان زندگى با تو قرين است.)

آنگاه در محضر مولى به حرم حضرت مسلم مشرف شده، آثار عظمت فراوان از مولى مشاهده كرده، در همان لحظه سينه‏اش خوب شده و در كمتر از يك هفته مقدمات ازدواج با خانم مورد نظرش فراهم گرديده است.

اين داستان با تفصيل بسيار گسترده در منابع فراوان آمده است(23)، جز اين كه نام او در (جنة المأوى) محمد به جاى حسين ذكر شده است. 

 

يار صفحه


(1) طبقات أعلام الشيّعه، قرن دهم، ص 143؛ رياض العلماء، ج 3، ص 321؛ روضات الجنّات، ج 1، ص 81.

(2) مسجد حنانه، در بيرون نجف اشرف، در شمال آن، در طرف چپ كسى كه از نجف به سوى كوفه حركت مى‏كند، قرار دارد. اين مسجد يكى از سه نقطه‏اى است كه امام صادق عليه ‏السّلام در آنجا نماز گزارده، به هنگام حمل اسراى كربلا، رأس مطهر امام حسين عليه ‏السّلام را در آنجا بر زمين نهاده‏اند و به هنگام عبور دادن تابوت حضرت على عليه ‏السلام براى دفن در سرزمين غرىّ، ديوار آن از شدت غم و اندوه خم شده است (امالى شيخ طوسى، ج 2، ص 682؛ بحارالأنوار، ج 15، ص 160؛ ج 42، ص 236؛ ج 100، ص 455) بر اساس نق صاحب نزهة القلوب اين ديوار به صورت متمايل تا قرن هشتم باقى بود. (ماضى النجف و حاضرها، ج 1، ص 100) مسجد حنانه اعمالى دارد كه در كتب مزار آمده است (مزار شهيد، ص 69؛ جنّات ثمانيه، ص 343).

(3) بحار الأنوار، ج 2، ص 174.

(4) روضات الجنّات، چاپ آخوندى، ج 1، ص 195، پاروقى محقّق بى‏نظير، علاّمه سيدمحمدعلى روضاتى.

(5) الأنوار النعمانيّة، ج 2، ص 303.

(6) دارالسلام عراقى، ص 282؛ الكنى والألقاب، ج 3، ص 201؛ سفينة البحار، ج 2، ص 337؛ الزام النّاصب، ج 2، ص 51؛ لؤلؤة البحرين، ص 149؛ أنيش المسافر، ج 1، ص 26؛ مهدى موعود (اروميه‏اى)، ج 1، ص 772؛ مهدى موعود (دوانى)، ص 934؛ مشاهير اسلام، ج 4، ص 242؛ جنّة المأوى، ص 199؛ داستانهايى از امام زمان، ص 299؛ الامام المهدى من المهد الى الظّهور، ص 317.

(7) نجم ثاقب، ص 588؛ منتهى المقال، ج 1، ص 312؛ منتهى الآمال، ج 2، ص 470؛ العبقرى الحسان، ج 2، ص 64؛ عنايات حضرت مهدى موعود به علما و مراجع، ص 58؛ تشّرف به محضر مهدى موعود، ص 31.

(8) روضات الجنات، ج 1، ص 80؛ چهره‏هايى كه در جستجوى قائم پيروز شدند، ص 29.

(9) منتخب الأثر، ج 2، ص 547.

(10) الزام النّاصب، ج 2، ص 51؛ قصص العلماء، ص 344.

(11) زيرا: اوّلاً علامه‏ى مجلسى آن را از منابع مختلف (ميرعلاّم) نقل كرده، ثانياً در متن انوار نعمانيه (ميرعلاّم) ذكر شده، ثالثاً صاحب روضات تصريح كرده كه ضبط آن (ميرعلاّم) بوده، رابعاً به طورى كه از صاحب الذّريعه نقل كرديم، مقدّس اردبيلى شاگردى به نام (ميرعلاّم) و شاگرد ديگرى به نام (ميرفيض اللّه) داشته، ديگر معنى ندارد كه ميرعلاّم را به ميرفيض اللّه حمل كنيم.

(12) ريحانة الادب، ج 1، ص 234.

(13) هدية الأحباب، ص 118.

(14) فوائد رضويه، ص 676.

(15) مستدرك الوسائل، ج 3، ص 383.

(16) ريحانة الأدب، ج 1، ص 234.

(17) سفينة البحار، ج 8، ص 657؛ هدية الأحباب، ص 117.

(18) قصص العلماء، ص 173؛ العبقرى الحسان، ج 2، ص 68؛ امام زمان عليه السلام و سيد بحرالعلوم، ص 161.

(19) نجم ثاقب، ص 614؛ بحار الأنوار، ج 53، ص 236؛ جنّة المأوى، ص 51.

(20) فصلنامه‏ى انتظار، ش 6، ص 342.

(21) بحارالا

(22) ملاقات با امام زمان، ج 1، ص 290؛ ديدار يار، ج 2، ص 197؛ امام زمان و سيدبحر العلوم، ص 63 و 158.

(23) نجم ثاقب، ص 632؛ بحارالانوار، ج 53، ص 240؛ جنة المأوى، ص 56؛ منتهى الآمال، ج 2، ص 478؛ ملاقات با امام زمان، ج 1، ص 120؛ ديداريار، ج 2، ص 183؛ چهره‏هايى كه در جستجوى قائم عليه ‏السّلام پيروز شدند، ص 7؛ العبرقرى الحسان، ج 2، ص 146؛ شيفتگان حضرت مهدى، ج 2، ص 165.

 
منبع: http://www.m-mahdi.info

درباره نویسنده

گروه فرهنگی امیدواران

دیدگاهتان را بنویسید

هجده − 11 =